دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت :
انگشتانش را به دور دستهی کیفش حلقه کرده و به تینا نگاه میکرد که به خواب رفته بود. نور عصرگاهی از پنجره، به درون اتاق صورتی رنگ او میآمد و فضای دلپذیری ایجاد کرده بود.
- بفرمایید بشینید!
ستایش با شنیدن صدای پرستار جوان نگاهش را از چهرهی جدید تینا گرفت و نگاهی به اطرافش انداخت تا صندلی مورد نظر را پیدا کند.
- با آرامبخش خوابیده؛ ولی دیگه چیزی نمونده که بیدار بشه!
ستایش چ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
کیمیا
0کاش یه عکس دیگه هم از میکائیل داشتیم
۳ ماه پیشasall
1میکاییل عزیزم😭 کوفت ستایش شی
۹ ماه پیشRoghayyeh
0آخی😍🥲بالاخره
۱ سال پیشSetareh
0یعنی تینا الان بیناییش رو از دست داده؟
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله متاسفانه 💔
۱ سال پیشنیلوفرسامانی
1فک کنم ستایش دیگه سهند رو فراموش کرد💔💔💔💔 ولی سهند هنوز به فکرشه💔
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره میخواد فراموشش کنه... شوهر دسته گل بهش دادم چرا فراموش نکنه
۱ سال پیشهدی
0آخرش نتونست عاقل بشینه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ای کاشششش عاقل میبود.... ای کاش
۱ سال پیشفاطمه
0سرنوشت چه کار هایی که نمی کند و حالا ستایش توانسته این زندگی بپذیرد و اما میکائیل اون چی امید برای زندگی خوشبخت دار 🤔🦋
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥲
۲ سال پیشنسترن
0خب آخه چرا میکائیل باید مرموز باشه😒!من ازش خوشم میاد
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خب چه اشکالی داره یه مرموزِ دوست داشتنی باشه؟😅
۲ سال پیشZahra
1خب دیگه وقت لالاعه برید بخوابید بچه ها🤭
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیشساناز
0❤️💜💚🩶🤍🩵💙💛🤎🧡
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشم
0میکائیل هم مرموزه هم ازیه باند اینجوری کسی زنده نمیتونه خارج بشه پس به هرحال نمیتونه خواسته ستایش رو انجام بده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
وای من خیلی خیلی خوشحالم که بدون خوندن مهمیزها به این نتیجه رسیدی🤩🤩🤩توی مهمیزها کاملا به این موضوع پرداخته شده که راه برگشتی وجود نداره و دقیقا همین باعث میشه که میکائیل نتونه به حرف ستایش گوش کنه
۲ سال پیشپرنیا
0بندو آب داد که 😒☹️ حسم میگه نفوذیه میکائیل
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چقدر همه درمورد میکائیل هم عقیدهاید🤭
۲ سال پیشم.ر
1پس ستایش دیگه کنار اومد با میکاییل ولی میکاییل خیلی مرموزه🙂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
موافقم😌
۲ سال پیشنهال
0😍😍😍😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤩🤩🤩
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
چیپسی
1نمیدونم برای من فقط عجیبه یا نه... چجوری ستایش با میکائیل کنار اومد و سهندو گذاشت کنار اونم بعد ۸ سال ک با سهند بود